" />
غروب جمعه پاییز می آید
" />
بخند حتی اگر
" />
حکم سر به نیست شدنم
" />
چراغ خانه تو
" />
کاش تنها بمانی
با عضویت در کانال تلگرامی دونفره، هر روز از زیباترین مطالب عاشقانه لذت ببرید | برای عضویت کافیست اینجا کلیک کنید یا عبارت @v2nafareh را جستجو نمایید
عاشقانه امروز :
این موضوع تابه حال 206 عدد مطلب داشته است

رمان عاشقانه و بسیار زیبای “برای نفسم” نوشته نغمه جنتی برای شما همراهان دونفره آماده کردیم… (بیشتر…)

نوشته شده در : ۰۶/۲۳/۹۴ ساعت ۶:۰۳ قبل از ظهر      |      توسط : محمد      |      نظرات : بدون دیدگاه      |     
1+

دوسـت دارم یـڪ شبــﮧ، هفتــاد سـال پیـــر شـوم…

(بیشتر…)

نوشته شده در : ۰۶/۲۳/۹۴ ساعت ۵:۵۶ قبل از ظهر      |      توسط : محمد      |      نظرات : بدون دیدگاه      |     
0

آن شب وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستش را گرفتم و گفتم “باید راجع به موضوعی باهات صحبت کنم”. او هم آرام نشست و منتظر شنیدن حرف‌های من شد. دوباره سایه رنجش و غم را در چشماش دیدم. اصلاً نمی‌دانستم چه طور باید به او بگویم، انگار دهنم باز نمی‌شد. (بیشتر…)

نوشته شده در : ۰۶/۲۳/۹۴ ساعت ۵:۵۴ قبل از ظهر      |      توسط : محمد      |      نظرات : بدون دیدگاه      |     
0

شعری پر احساس؛ کنار پنجره ی احساس به تو می نگرم!؟ (بیشتر…)

نوشته شده در : ۰۶/۲۳/۹۴ ساعت ۵:۵۱ قبل از ظهر      |      توسط : محمد      |      نظرات : بدون دیدگاه      |     
0

زمانی که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند. (بیشتر…)

نوشته شده در : ۰۶/۲۳/۹۴ ساعت ۵:۴۱ قبل از ظهر      |      توسط : محمد      |      نظرات : بدون دیدگاه      |     
0

میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم. (بیشتر…)

نوشته شده در : ۰۶/۲۳/۹۴ ساعت ۴:۲۹ قبل از ظهر      |      توسط : محمد      |      نظرات : بدون دیدگاه      |     
0

كتاب عشق است.ساده ترین درس زندگی آن است : هرگز كسی را میازار . محبت خرجی ندارد ، در حالی كه همه چیز را خریداری میكند . (بیشتر…)

نوشته شده در : ۰۶/۲۳/۹۴ ساعت ۴:۲۶ قبل از ظهر      |      توسط : محمد      |      نظرات : بدون دیدگاه      |     
0

“رمان بسیار زیبا و عاشقانه ی خاک غریب نوشته فریده شجاعی”

پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید. (بیشتر…)

نوشته شده در : ۰۶/۲۲/۹۴ ساعت ۷:۳۴ بعد از ظهر      |      توسط : محمد      |      نظرات : بدون دیدگاه      |     
0

نشسته بودم رو نیمکت پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها. (بیشتر…)

نوشته شده در : ۰۶/۲۲/۹۴ ساعت ۷:۲۵ بعد از ظهر      |      توسط : محمد      |      نظرات : بدون دیدگاه      |     
0

میگویی مرا « نمیخواهی » … سست میشوم . می ایستم ، کمی نگاهت میکنم ، بغض تمام گلویم را تسخیر میکند ، کمی آرامش ، آنگاه کمی باران … (بیشتر…)

نوشته شده در : ۰۶/۲۲/۹۴ ساعت ۷:۱۶ بعد از ظهر      |      توسط : محمد      |      نظرات : بدون دیدگاه      |     
0

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ …

ﺍﺯ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﻯ ﺧﻴﻠﻰ ﺩﻭﺭ …

ﺍﺯ ﺗﻪِ ﻧﺴﺒﺖ ﻫﺎﻯ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ …

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺟﺎﻳﻲ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻨﻬﺎ

ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻨﺪ !!! (بیشتر…)

نوشته شده در : ۰۶/۲۲/۹۴ ساعت ۷:۰۹ بعد از ظهر      |      توسط : محمد      |      نظرات : بدون دیدگاه      |     
0