" />
غروب جمعه پاییز می آید
" />
بخند حتی اگر
" />
حکم سر به نیست شدنم
" />
چراغ خانه تو
" />
کاش تنها بمانی
با عضویت در کانال تلگرامی دونفره، هر روز از زیباترین مطالب عاشقانه لذت ببرید | برای عضویت کافیست اینجا کلیک کنید یا عبارت @v2nafareh را جستجو نمایید
عاشقانه امروز :
دورترین کافه شهر

هرروز به دورترین کافه شهر می آمدم . . .
جایی به دور از دغدغه های شهر . . .
به دور از خاطره های شخصی که دیگر وجود خارجی در دل شکسته ام ندارد . . .
به دور از صداهایی در سرم . . . همان خاطرات صدادار را میگویم! همان صداهایی که مثل سوزنِ بر پا است . . . !

گرمای کافه دیگر لذتی ندارد . . .
تا زمانی که سرمای نگاه حرفدارت هنوز بر شیشه دلم نقش بسته است . . . !

درب کافه را که باز میکنم، نمیدانم چطور میشود که روی صندلی گوشه دیوار مینشینم . . .
همان صندلیِ کنار پنجره . . . !
همان صندلی که رو آن مینشستم تا بهتر با چشمان مشتاقم فاصله قدم هایت از درب تاکسی تا صندلیِ روبرویم دنبال کنم . . . !

فکر میکنم از آن روزها چند بهار و زمستانی گذشته باشد . . .!
دیگر باران خیسم نمیکند . . . برگ ها به دور از چشمانم میریزند تا مبادا نوری خاموش و کهنه را در دلم زنده کنند . . .!

امروز زمستان ترین روز زندگی است . . .
کاش هیچوقت به دورترین کافه شهر نمیرفتم . . . !

نوشته شده در : ۱۱/۱۳/۹۴ ساعت ۱۱:۵۹ بعد از ظهر      |      توسط : محمد      |      نظرات : بدون دیدگاه      |     
0
نظرات شما

دیدگاه شما