" />
غروب جمعه پاییز می آید
" />
بخند حتی اگر
" />
حکم سر به نیست شدنم
" />
چراغ خانه تو
" />
کاش تنها بمانی
با عضویت در کانال تلگرامی دونفره، هر روز از زیباترین مطالب عاشقانه لذت ببرید | برای عضویت کافیست اینجا کلیک کنید یا عبارت @v2nafareh را جستجو نمایید
عاشقانه امروز :
دل نوشته کاش میفهمید

عقربه های ساعت نشان می دهد که ساعت هاست رو به پنجره نشسته امو هرچه مینگرم ستاره ای در پهنای آسمان نمی بینم ، ستاره نیز با متانتش جای خود را به ابرها داده و خود زیر سنگینی آنها پنهان

چه آسمانه دلگیری، او دگر دلش از چه گرفته؟ چه رعد و برقی میزند آسمان ؟ او هم با آن عظمتش با من همراه شده و میگرید. او هم تنهاستمثل من ، مثل تو و شاید مثل همه

حال احساس تنهایی نمی کنم چون آسمان همرنگ من است،هر چند که در جای جای این دنیا کسی منتظرم نیست و تنهاییم را نمی بیند و فکر می کردم در این دنیای به این بزرگی تنهاترین تنها منم.

غافل شده بودم از او،از او که از آن بالا بر تمام ابهامو تردیدم داور بود و حال می خواهد ثابت کند که او هم تنهاست و شاید اوست که حالم را میفهمد.

منی که سال هاست چشم به در دوخته ام تا شاید مسافرم برگردد و به یاریم بشتابد. اما دگر دیر شده،هرچه ماندم ، خواستم و هرچه دست نیاز بالا بردم او نیامد و میدانم که او تنها نیست و همین برای من بس است.

در میان لحظات سردو تنهاییو غصه یاد او آرامم می کرد و تنها به یاد خنده اش نفس هایم به اتمام نمی رسید.

برای منی که خواهان زندگیی سرشار از خوشبختی برایش هستم دگر بودنم جایز نیست. پس باید رفت،به جایی دوربه جایی که دگر اینگونه نگاهم نکند،با تبسمی سرد.

آری،حال که دگر بودن و نبودنم برای کسی مهم نیست چرا بمانم و نگاه سردو تحقیر آمیزش را به جان بخرم.

میروم به جایی که شاید بتوان در آن زیست.

حال تمام روزهایی را که حقم بود بمانم،بخندم،بزیستم و تمام لحظه های تنهاییم را که میشد با او باشم ولی نیسم را به همانی می بخشم که حال نبودنش سکوت مرگ را برایم خوش آهنگ تر می کند.

شاید با ته مانده شیشه یه عمرم فرصت بیشتری پیدا کند برای عشق بازی با معشوقششاید اینگونه فهمید حالم را،حسم را و نگاهم راو شاید تنها من برای خوشبختیه او قربانی شدم

…کاش میفهمید…

نوشته شده در : ۰۹/۱۷/۹۴ ساعت ۱۱:۳۱ بعد از ظهر      |      توسط : محمد      |      نظرات : بدون دیدگاه      |     
0
نظرات شما

دیدگاه شما